درخت نشاندنلغتنامه دهخدادرخت نشاندن . [ دِ رَ ن ِ دَ ] (مص مرکب ) نشاندن درخت . کاشتن درخت . تَاءَکﱡر. تنبیت . (از منتهی الارب ). غَرس . (تاج المصادر بیهقی ) : درختی نشانم ز یکدانه ای
درختلغتنامه دهخدادرخت . [ دَ / دِ رَ ] (اِ) ترجمه ٔ شجر. (آنندراج ). هر گیاه خشبی که دارای ریشه وتنه و ساقه و شاخه ها بود. شجر. نهال . (ناظم الاطباء).رستنی بزرگ و ستبر که دارای
کاشتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درخت نشاندن.۲. تخم گیاه را زیر خاک کردن که سبز شود.۳. [عامیانه، مجاز] در جایی ثابت قرار دادن: توپ را روی زمین کاشت.
درختفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی دار، گلبن، بوته، نهال، شاخه نورسته، جوانه، اصله نخل، خلنگ، بته، خاربن، پیچک، تاک، مو چنار، بید، بیدبُن، بید مشک، بید مجنون، سپیدار، تبریزی، افرا
غرسلغتنامه دهخداغرس . [ غ َ ] (ع مص ) درخت نشانیدن بر زمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) . مغروس نعت است از آن . (آنندراج ). درخت نشاندن و چیزی کاشتن .(برهان قاطع). درخت نشاندن .
زامیادلغتنامه دهخدازامیاد. [ زام ْ ] (اِخ ) فرشته ای است که مصالح و تدبیر امور روز زامیاد (28 از هر ماه شمسی ) به او تعلق دارد. گویند در این روز درخت نشاندن و تخم کاشتن و عمارت کر