درختیلغتنامه دهخدادرختی . [ دِ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به درخت . هر چیز که نسبت به درخت دارد، چون سیب درختی و جز آن . || از رستنی ها آنچه همانند درخت تنه و ساقه دارد و بر زمین گسترد
دکل درختیspar-treeواژههای مصوب فرهنگستاندرختی که تجهیزات بافهای را برای اتصال به یکی از چند سامانۀ حملونقل بافهای به آن میبندند
درختینه سنبهلغتنامه دهخدادرختینه سنبه . [ دِ رَ ن َ / ن ِ سُم ْ ب َ / ب ِ ](اِ مرکب ) درختنه سنبه . پرنده ای است . (از برهان ). دارسنب . دارکوب . رجوع به درختنه سنبه و درخت سنبه شود.
ژنکوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختی تناور و زینتی، بومی چین و ژاپن، با برگهای بادبزنی، و میوههای زردرنگ.
سپیدارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختی راست و بلند که پوست و چوب آن سفید است و در اغلب نقاط ایران میروید و بلندیش تا ۲۰ متر میرسد. چون تنهاش راست و صاف و بلند است در کارهای نجاری و ساختن سقف