درجستیلغتنامه دهخدادرجستی . [ دَ ج َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان قهستان بخش مرکزی شهرستان سیرجان ، واقع در 4هزارگزی شمال خاوری سعیدآباد و سر راه شوسه ٔکرمان به سیرجان . (از فر
درستیدیکشنری فارسی به انگلیسیaccuracy, correctness, exactness, honor, integrity, justice, justness, veracity, morality, principle, probity, rectitude, rightness, soundness, truth, validity
درجستنلغتنامه دهخدادرجستن . [ دَ ج َ ت َ ](مص مرکب ) جستن . پریدن . ناگهان و به سرعت سوی چیزی یا کسی رفتن : درجست [ سگ ] و راسوی را بکشت . (سندبادنامه ص 202). ایشان را درجستند هفت
درستیلغتنامه دهخدادرستی . [ دُ رُ ] (حامص ) راستی . (آنندراج ). صدق . صحت . حقیقت . واقع : درشت است پاسخ ولیکن درست درستی درشتی نماید نخست . ابوشکور.که میراث بود از شه کیقباددرست
درستیلغتنامه دهخدادرستی . [ دُ س َ / دُ س ِ ] (اِخ ) درشتی . نام دختر انوشیروان است که در حباله ٔ بهرام بود. (برهان ) (آنندراج ). و آن مرکب از دُر و ستی است . (از شرح احوال رودکی