درجزینلغتنامه دهخدادرجزین . [ دَ ج َ ] (اِخ ) دهی است از بخش شهرستان سمنان ، واقع در 9هزارگزی جنوب سنگسر و 9هزارگزی شمال سمنان و 500گزی باختر راه شوسه ٔ سمنان به سنگسر. سکنه ٔ آن
درجزینلغتنامه دهخدادرجزین . [ دَ ج َ ] (اِخ )درگزین . ده مرکز دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان ، واقع در 5هزارگزی رزن و 6هزارگزی خاور راه شوسه ٔرزن به همدان ، با 1780 تن سکنه .
درجزینلغتنامه دهخدادرجزین . [ دَ ج َ ](اِخ ) درگزین . نام یکی از دهستانهای بخش رزن شهرستان همدان . این دهستان در قسمت مرکزی بخش واقع و محدوداست : از طرف شمال به دهستان سردرود همین
علی درجزینیلغتنامه دهخداعلی درجزینی . [ ع َ ی ِ دَ ج َ ] (اِخ ) خراسانی ، ملقّب به معین الدین . وی در قرن یازدهم هجری میزیست و وزیر صفی قلی حاکم بغداد بوده است . او شعر نیز می سرود و ن
درازینهلغتنامه دهخدادرازینه . [ دِ ن َ / ن ِ ] (ق ) طولاً. از درازا. (ناظم الاطباء). «شعوری » در لسان العجم (ج 1 ص 442) آنرا به معنی طول هر چیز نوشته و افزوده است که یای آن برای وص
دربزینلغتنامه دهخدادربزین . [ دَ رَ ] (اِ) درابزین . دارابزین . دارافزین . رجوع به دارابزین و دارافزین شود.
درخزینهلغتنامه دهخدادرخزینه . [ دَ خ َ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گندزلو بخش مرکزی شهرستان شوشتر، واقع در 25هزارگزی جنوب خاوری شوشتر. و کنار راه شوسه ٔمسجدسلیمان به اهواز، با 5
درزیندانلغتنامه دهخدادرزیندان . [ دَ ] (اِخ ) نام اصلی درزیجان ، که یکی از شهرهای هفتگانه ٔ مدائن بوده است . (از معجم البلدان ). رجوع به درزیجان شود.
علی درجزینیلغتنامه دهخداعلی درجزینی . [ ع َ ی ِ دَ ج َ ] (اِخ ) خراسانی ، ملقّب به معین الدین . وی در قرن یازدهم هجری میزیست و وزیر صفی قلی حاکم بغداد بوده است . او شعر نیز می سرود و ن
طوالهلغتنامه دهخداطواله .[ طَ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان در 27هزار گزی جنوب قصبه ٔ رزن و 11 هزارگزی خاور شوسه ٔ رزن به همدان . جلگه و سردسیر و مالاری
پیری بیگلغتنامه دهخداپیری بیگ .[ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان . واقع در 15هزارگزی جنوب خاوری رزن و 3هزارگزی جنوب خاور قروه . جلگه ، سردسیر، مالاریائی . دا
درگزینلغتنامه دهخدادرگزین . [ دَ گ َ ] (اِخ ) درجزین . گویند نام شهر کوچکی است در اقلیم اعلم که یکی از نواحی همدان است و بین همدان و زنجان واقع شده و شهرکی بزرگ و آباد و منزه از م