درجاتلغتنامه دهخدادرجات . [ دَ رَ ] (ع اِ) ج ِدَرَجَة. (منتهی الارب ). پایه های بلند. (غیاث ) (آنندراج ). مراتب . مقامات : اصحاب سلطان ... همیشه این مراتب را منظور نداشته اند، بل
استدلال از راه درجات یقینargument from differential certaintyواژههای مصوب فرهنگستاننوعـی استدلال معرفتشناختی بـرای اثبـات وجود دادههای حسی که بـراساس آن فقـط میتوانیم به دادههای حسی ادراکی خود، که وجودشان متمایز از وجود اشیای مادی است، یقی
اعلي الدرجاتدیکشنری عربی به فارسیعالي , بالا ترين , بيشترين , درجه عالي , صفت عالي , افضل , مبالغه اميز
مَعَارِجِفرهنگ واژگان قرآندرجات بالا - نردبانها (کلمه معارج جمع معرج است که مفسرين آن را به آلت صعود يعني نردبان و کنایه است از مقامات ملکوت که فرشتگان هنگام مراجعه به خداي سبحان به آن
gradesدیکشنری انگلیسی به فارسیدرجات، درجه، نمره، رتبه، پایه، درجه بندی، مرحله، طبقه، سانتیگراد، درجه شدت، انحراف از سطح تراز، الگوی لباس، ارزش نسبی سنگ معدنی، درجه مواد معدنی، نمره دادن، تسط
سایهروشنlight and shadeواژههای مصوب فرهنگستاندرجات مختلف میان روشنی و تاریکی در نقاشیهای سیاه و سفید
رفعت خواهواژهنامه آزادکسی درجات بالا را خواهان است ر` ف ع` ت خواه طرز تلفظ:رفعت خاه به معنی کسی که خواهان جایگاه بزرگ یا مقام مهمی است کسی که خواهان مقام بزرگ و مهمی است
مرتبة خم جبریorder of an algebraic curveواژههای مصوب فرهنگستانپیشینة درجات جملههای چندجملهایِ معرف خم جبری