درباغلغتنامه دهخدادرباغ . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پائین شهرستان اردستان ، واقع در 38هزارگزی خاور اردستان و 5هزارگزی جنوب راه فرعی شهرآب به نائین . آب آن از قنات و راه آن
درباغلغتنامه دهخدادرباغ . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان بم ، واقع در هشت هزارگزی باختر بم و دوهزارگزی راه شوسه ٔ بم به کرمان ، با 152 تن سکنه . آب آن ا
درباغلغتنامه دهخدادرباغ . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دهو بخش میناب شهرستان بندرعباس ، واقع در 12هزارگزی جنوب باختری میناب و دوهزارگزی باختر راه مالرو سیریک به میناب با 300 ت
درباغ مهیارلغتنامه دهخدادرباغ مهیار. [ دَ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان ، واقع در 4هزارگزی جنوب خاوری سده و 5هزارگزی راه شوسه ٔ نجف آباد به اصفهان
درباغشاهلغتنامه دهخدادرباغشاه . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان ، واقع در 9هزارگزی جنوب خاوری سده و یک هزارگزی راه شوسه ٔ اصفهان به تهران ، با 339 تن
مایان درباغلغتنامه دهخدامایان درباغ . [ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و 383 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
درباغ مهیارلغتنامه دهخدادرباغ مهیار. [ دَ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان ، واقع در 4هزارگزی جنوب خاوری سده و 5هزارگزی راه شوسه ٔ نجف آباد به اصفهان
درباغشاهلغتنامه دهخدادرباغشاه . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماربین بخش سده ٔ شهرستان اصفهان ، واقع در 9هزارگزی جنوب خاوری سده و یک هزارگزی راه شوسه ٔ اصفهان به تهران ، با 339 تن
مایان درباغلغتنامه دهخدامایان درباغ . [ دَ ] (اِخ ) دهی از دهستان اردمه است که در بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد واقع است و 383 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
کوژنوکلغتنامه دهخداکوژنوک . (اِ) بمعنی کوژانوک است که پره ٔ کلیدان درباغ و طویله و امثال آن باشد. (برهان ). به معنی پره ٔکلید زیرا که نوکش کژ است . (آنندراج ) (انجمن آرا). و رجوع
دردآگینلغتنامه دهخدادردآگین . [ دَ ] (ص مرکب ) پر از درد و موجع. (ناظم الاطباء). پردرد : خار تا کی ، لاله ای درباغ امیدم نشان زخم تاکی ، مرهمی بر جان دردآگین من . سعدی .تمعص ؛ دردآ