درایستادنلغتنامه دهخدادرایستادن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) ایستادن . قائم شدن . || أخذ. (دهار). تشمیر. (تاج المصادر بیهقی ). جعل . (دهار).طفق . (ترجمان القرآن جرجانی ). آغاز کردن . شروع
درافتادنلغتنامه دهخدادرافتادن . [ دَ اُ دَ ] (مص مرکب ) حادث شدن . اتفاق افتادن . روی دادن : تا یک روز به هرات بودم ، مهمی بزرگ در شب درافتاد. (تاریخ بیهقی ). || افتادن . واقع شدن :
دراوفتادنلغتنامه دهخدادراوفتادن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) اوفتادن . درافتادن . افتادن : از در افتادن شکاری خام صد دیگر در اوفتند به دام . نظامی .- از پای دراوفتادن ؛ ناتوان شدن : چندان
برایستادنلغتنامه دهخدابرایستادن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) بپا خاستن . قائم شدن . || تأمل کردن . اندیشیدن : مرد که برایستاد نیافت در خود فرو گذاشتی چه چاکران ببیستگان خوار را خود عادت
ورایستادنلغتنامه دهخداورایستادن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) برخاستن . به پای شدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : دانی ز چه سرنزیده افتویارم نه ورایستاده از خو.(یادداشت مرحوم دهخدا).
طفقلغتنامه دهخداطفق . [ طَ ف َ ] (ع مص ) درایستادن در کاری . (دهار). در کاری ایستادن . (زوزنی ). درکاری کردن ایستادن . (تاج المصادر) . طفوق . (منتهی الارب ). کردن گرفتن . و منه
تشزنلغتنامه دهخداتشزن . [ ت َ ش َزْ زُ ] (ع مص ) سخت شدن و درشت گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اشتداد. (اقرب الموارد). || راست درایستادن با کسی در خصومت و جز
امساکلغتنامه دهخداامساک . [ اِ ] (ع مص ) چنگ درزدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء). چنگ در چیزی زدن . (مصادر زوزنی ). تشبث کردن .
تشمیرلغتنامه دهخداتشمیر. [ ت َ ] (ع مص ) جامه فراهم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). جامه فاهم گرفتن . (زوزنی ). جامه را فراهم گرفتن . (دهار). برداشتن جامه را و برچیدن :شمر الثوب عن
استقامةلغتنامه دهخدااستقامة. [ اِ ت ِ م َ ](ع مص ) استقامت . راستی . اعتدال . ایستادن . راست شدن .(زوزنی ) (غیاث ) (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی ). راست ایستادن . (مجمل اللغة). ر