درایةلغتنامه دهخدادرایة. [ دِ ی َ ] (ع مص ) دانستن . (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). دانستن چیزی را، یا دانستن به نوعی از حیله . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد)
درعیةلغتنامه دهخدادرعیة. [ دَ ی َ ] (اِخ ) واحه ای در نجد، عربستان سعودی واقع در حدود 20 کیلومتری شمال غربی ریاض پایتخت سابق آل سعود. وادی حنیفه از آن می گذرد. از آبادیهای آن بجی
درعیةلغتنامه دهخدادرعیة. [ دِ عی ی َ ] (ع اِ) پیکانی که در زره درآید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، دَراعی ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
درایهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = درایت۲. (اسم) در حدیث، علمی که دربارۀ احادیثی که از پیغمبر اسلام نقل کردهاند بحث میکند تا معلوم شود کدام یک درست و کدام نادرست است.
درایهentry, component of matrix, element of matrixواژههای مصوب فرهنگستانهریک از اجزای سازندۀ یک ماتریس
کهاد درایهای از دترمینانminor of an element of a determiniantواژههای مصوب فرهنگستاندترمینانی که از حذف سطر و ستون متناظر با درایۀ مفروض در یک دترمینان به دست آمده باشد
دأیةلغتنامه دهخدادأیة. [ دَ ءَ ی َ ] (ع اِ) یک دأی . رجوع به دأی شود.- ابن دأیة ؛ زاغ بدانجهت که بر پشت ریش شتر نشیند و منقار زند. ج ، دَاءَیات . (منتهی الارب ).
قطر فرعیsecondary diagonalواژههای مصوب فرهنگستاندرایههایی از یک ماتریس مربعی واقع بر خط راستی که از گوشۀ سمت چپ پایینی تا گوشۀ سمت راست بالایی ماتریس امتداد دارد
کهادminorواژههای مصوب فرهنگستانبرای درایهای از یک ماتریس مربع، دترمینان ماتریسی که از حذف سطر و ستونِ شاملِ آن درایه به دست میآید
همعاملcofactorواژههای مصوب فرهنگستانبرای درایهای از یک ماتریس مربع، دترمینان ماتریسی که از حذف سطر و ستونِ شاملِ آن درایه به دست آید نیز: کهاد minor
ماتریس جایگشتpermutation matrixواژههای مصوب فرهنگستانماتریسی مربعی که درایههای آن در هر سطر یا هر ستون صفر است، بهجز یک درایه که برابر با یک است
ترابُرد 2transvectionواژههای مصوب فرهنگستانماتریسی مربعی که همۀ درایههای واقع بر قطر اصلی آن برابر یک و دیگر درایههای آن بهجز یکی از آنها همگی برابر صفرند