دراویشلغتنامه دهخدادراویش . [ دَ ] (اِخ ) پیروان محمداحمد متمهدی سودانی . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به متمهدی سودانی شود.
دراویشلغتنامه دهخدادراویش . [ دَ ] (ع اِ) ج ِ درویش . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به درویش شود.
درویشفرهنگ مترادف و متضاد۱. رهرو، سالک، صوفی، عارف، قلندر ۲. بیچیز، بینوا، تهیدست، عایل، فقیر، مفلس، نیازمند ۳. زاهد، عزلتگزین، گوشهنشین، معتکف ۴. خاکی ≠ توانگر
درویشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیچیزی، بینوایی، تنگدستی، تهیدستی، فقر، گدایی ۲. بینیازی، تصوف، صوفیگری، قلندری ≠ توانگری
خاکیلغتنامه دهخداخاکی . (اِخ ) نام یکی از دراویش است که طبع شعر هم داشته . صاحب مجالس النفائس چنین آرد: مولانا خاکی از کوسو بوده و بسی درویش و دردمندمی نموده و طبع نظم نیز داشته
خاکی شیرازیلغتنامه دهخداخاکی شیرازی . [ی ِ ] (اِخ ) وی یکی از دراویش و شعراء است . هدایت در«ریاض العارفین » شرح حال او را چنین می آورد: اسم اومیرزا امین ، فقیری است دردمند و سالکی است