دراستلغتنامه دهخدادراست . [ دِ س َ ] (ع مص ) دراسة. سبق دادن . (غیاث ). درس دادن . درس گرفتن . دانش آموختن . رجوع به دراسة شود. || (اِمص ) دانایی . (از آنندراج ) : درفراست چون عط
دِرَاسَتِهِمْفرهنگ واژگان قرآنآموختن (دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخوا
داستانفرهنگ مترادف و متضاد۱. حکایت، سرگذشت ۲. افسانه، قصه ۳. حدیث، مثل، نقل ۴. ادبیات، رمان ۵. زبانزد، شهره، مشهور
دِرَاسَتِهِمْفرهنگ واژگان قرآنآموختن (دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخوا
دَرَسُواْفرهنگ واژگان قرآنآموختند(دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخوا
کویخواژهنامه آزادکویخ=شهرکی دراستان خوزستان منطقه دزفول آدرس جاده شوش _دزفول در دوازده کیلومتری شوش وپانزده کیلوتری دزفول قرار دارد
جزینواژهنامه آزادجزین شهری است دراستان خراسان رضوی ازتوابع شهرستان بجستان محصولات اصلی ان انار،زعفران،زیره،غلات ودارای امام زاده ابوعلی خداشاهی جزین می باشد.ودارای معادن بسیارم
سنچولیواژهنامه آزادنام طایفه ای بزرگ دراستان سیستان وبلوچستان- سن:گیاهی مقاوم به کم آبی چول:بیابان بی آب وعلف- استعاره ازانسان مقاوم وسرسخت وجنگجو دارد san choo li - س(فتحه)-ن(ساک