دددلغتنامه دهخداددد. [ دَ دَ ] (ع اِ) بازی . (منتهی الارب ).لعب . بازی و لهو. (ناظم الاطباء). رجوع به دد شود.
دددلغتنامه دهخداددد. [ دَ دِ ] (ع ص ) بازی دوست . بازیگوش . (ناظم الاطباء). در گفته طرماح : و استطرقت طعنهم لما احزأل بهم آل الضحی ناشطاً من داعب دَدِد.(از منتهی الارب ).
عمادالدولهلغتنامه دهخداعمادالدوله . [ ع ِ دُدْدَ ل َ ] (اِخ ) علی بن بویه ٔ دیلمی . اولین از دیالمه ٔفارس . رجوع به عمادالدوله ٔ دیلمی (علی بن ...) شود.
رشیدالدینلغتنامه دهخدارشیدالدین . [ رَ دُدْدی ] (اِخ ) خواجه رشیدالدین عمیدالملک یا عبدالملک .نام یکی از دو پسر خواجه نظام الملک که در نزد پدر وپادشاهان سلجوقی تقربی داشت و با صفات ن
حمیدالدین ماکوریلغتنامه دهخداحمیدالدین ماکوری . [ ح َ دُدْدی ن ِ ] (اِخ ) یکی از مشاهیر علمای هندوستانست . در علم تصوف اثری موسوم به طوالع الشموس نگاشته و آثار دیگری نیز دارد. در 695 هجری د
مجدالدینلغتنامه دهخدامجدالدین . [ م َ دُدْدی ] (اِخ ) ابواسحاق کسائی . رجوع به ابواسحاق کسائی در همین لغت نامه و تاریخ ادبیات دکتر صفا ج 1 شود.