دجالةلغتنامه دهخدادجالة. [ دَج ْ جا ل َ ] (ع اِ) گروه بزرگ . (منتهی الارب ). گروه همسفران کثیر که زمین را پوشانند. (از اقرب الموارد). || نژاد و سلاله ٔ کوتاه قد. طایفه ٔ قصیرالقا
دجله ٔ دارالغتنامه دهخدادجله ٔ دارا. [ دِ ل َ ی ِ ] (اِخ ) موضعی که بروزگار ساسانیان و اوایل اسلام سرحد روم و دیار اسلام واقع بوده است به حدود شمالی عراق عرب امروزی . (عیون الانباء ج 1
دجالةلغتنامه دهخدادجالة. [ دَج ْ جا ل َ ] (ع اِ) گروه بزرگ . (منتهی الارب ). گروه همسفران کثیر که زمین را پوشانند. (از اقرب الموارد). || نژاد و سلاله ٔ کوتاه قد. طایفه ٔ قصیرالقا
دجاللغتنامه دهخدادجال . [ دَج ْ جا / دَ جا ] (اِخ ) مردی کذاب که در آخرالزمان ظهور کند و مردم را بفریبد کنیت او ابویوسف است . رأس الکفر. (منتهی الارب ). مطموس العین . (منتهی ال
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن سعید کذاب و بعضی نام او را حارث بن عبدالرحمن بن سعدالمثنی گفته اند، وی از مردم دمشق مولی ابی الجلاس العبدری القرشی و یا مولی مروان بن ا