دارچینلغتنامه دهخدادارچین . (اِ مرکب ) شاخهای درختی است که منبع آن جزیره ٔ سیلان است . چوبی است معروف ، سرخ رنگ ، که در طعم شیرین و تندمیباشد و آن را قلم دارچینی نیز می گویند زیرا
دارچینلغتنامه دهخدادارچین . (اِخ ) دهی است جزء دهستان گرمادوز بخش کلیبر، شهرستان اهر در چهل هزار و پانصدگزی راه شوسه اهر به کلیبر. کوهستانی . معتدل مایل بگرمی . مالاریائی و دارای
دارچینلغتنامه دهخدادارچین . (اِخ ) شهرکی است [ به ناحیه ٔ کرمان ] میان بم و جیرفت . آبادان و با نعمت بسیار. و از وی دارچینی خیزد. (حدود العالم ).
دارچینیلغتنامه دهخدادارچینی . (اِ مرکب ) دارچین : بخود پیچید فلفل از سواد خال هندویت قلم شد دارچینی ازحدیث تندی خویت . تأثیر.رجوع به دارچین شود.
درچین ورچین کردنلغتنامه دهخدادرچین ورچین کردن . [ دَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از اتباع است به معنی جمع و جور کردن . کاخالهای متفرق و پریشان شده ٔ اتاق را منظم ساختن وهر یک را بجای خود نهادن .