دباللغتنامه دهخدادبال . [ دَ ] (اِ) میوه ای است که آنرا ترنج گویند. دباله . باتو. (از برهان ). || طبل بزرگ . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ). || شرم زن . (از لغت
دبال زنلغتنامه دهخدادبال زن . [ دَ زَ ] (نف مرکب ) طبل زن . (لغت محلی شوشتر). طبال . || مُقارب با زن پیر. (لغت محلی شوشتر). مقاربت کننده با زن پیر. آرمنده با پیرزال .
دبالهلغتنامه دهخدادباله . [ دَل َ / ل ِ ] (اِ) دبال که ترنج باشد. (برهان ). ترنج را گویند. (جهانگیری ). باتو. (از برهان ) : آمدن لاله و گذشتن او کردلاله ٔ رخسار من چو زرد دباله .
دبال زنلغتنامه دهخدادبال زن . [ دَ زَ ] (نف مرکب ) طبل زن . (لغت محلی شوشتر). طبال . || مُقارب با زن پیر. (لغت محلی شوشتر). مقاربت کننده با زن پیر. آرمنده با پیرزال .
دبالهلغتنامه دهخدادباله . [ دَل َ / ل ِ ] (اِ) دبال که ترنج باشد. (برهان ). ترنج را گویند. (جهانگیری ). باتو. (از برهان ) : آمدن لاله و گذشتن او کردلاله ٔ رخسار من چو زرد دباله .
ترنجلغتنامه دهخداترنج . [ ت ُ رُ / رَ ] (اِ) میوه ای است معروف که پوست آنرا مربا سازند و بعربی تفاح مائی خوانند. (برهان ). میوه ای است معروف و مشهور. همانا که بواسطه ٔ کثرت چین