دأیةلغتنامه دهخدادأیة. [ دَ ءَ ی َ ] (ع اِ) یک دأی . رجوع به دأی شود.- ابن دأیة ؛ زاغ بدانجهت که بر پشت ریش شتر نشیند و منقار زند. ج ، دَاءَیات . (منتهی الارب ).
تایهلغتنامه دهخداتایه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) دایه . (ناظم الاطباء). در تداول عوام دایه . حاضِنَة. رجوع به دایه شود.
دلغتنامه دهخداد. (حرف ) صورت حرف دهم از الفبای فارسی و هشتم از الفبای عربی و چهارم از الفبای ابجدی و نام آن دال است و گاه برای استواری ِ ضبط، دال مهمله گویند. (مقدمه ٔ برهان
تلغتنامه دهخدات . (حرف ) چهارمین حرف الفبای پارسی و سومین حرف الفبای تازی و حرف بیست و دوم از ابجد است واز حروف مسروری و از حروف هوائی است و از حروف شمسیه و ناریه و هم از حرو