دایدار بالالغتنامه دهخدادایدار بالا. [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان در 48هزارگزی باختر قیدار و 36هزارگزی راه مالرو عمومی . آب آن از قزل اوزن محصول آن
دایدار پائینلغتنامه دهخدادایدار پائین . [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان در 48هزارگزی باختر قیدار و36هزارگزی راه مالرو عمومی . دارای 105 تن سکنه . آب آن
دأداءةلغتنامه دهخدادأداءة. [ دَ دَ ءَ ] (ع مص ) سخت دویدن شتر یا تیز رفتن . دِئداء. || دویدن اسب . || رفتن بر نشان قدم کسی . || جنبانیدن چیزی را. || ساکن گردانیدن چیزی را. (از لغ
دأداةلغتنامه دهخدادأداة. [ دَ ] (ع ص ) (لیلة...)؛ سخت تاریک (شب ). (منتهی الارب ). دأداءة. دأداء. دأداء. (منتهی الارب ).
دأداءةلغتنامه دهخدادأداءة. [ دَ دَ ءَ ] (ع ص ) (لیلة...)، شب سخت تاریک : دأداء. دأداة. دأداء. (منتهی الارب ).
دایدار بالالغتنامه دهخدادایدار بالا. [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان در 48هزارگزی باختر قیدار و 36هزارگزی راه مالرو عمومی . آب آن از قزل اوزن محصول آن
دایدار پائینلغتنامه دهخدادایدار پائین . [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان در 48هزارگزی باختر قیدار و36هزارگزی راه مالرو عمومی . دارای 105 تن سکنه . آب آن
ایکاروسلغتنامه دهخداایکاروس . (اِخ ) در اساطیر یونان ، پسر دایدالوس ، هنگامی که با بالهایی که پدرش تعبیه کرده بود فرار میکرد زیاد بخورشیدنزدیک شد، مومهایی که در ساختن بالها بکار رف
دأداءةلغتنامه دهخدادأداءة. [ دَ دَ ءَ ] (ع مص ) سخت دویدن شتر یا تیز رفتن . دِئداء. || دویدن اسب . || رفتن بر نشان قدم کسی . || جنبانیدن چیزی را. || ساکن گردانیدن چیزی را. (از لغ
دأداةلغتنامه دهخدادأداة. [ دَ ] (ع ص ) (لیلة...)؛ سخت تاریک (شب ). (منتهی الارب ). دأداءة. دأداء. دأداء. (منتهی الارب ).