داکلغتنامه دهخداداک . (اِ) اسم هندی عنب است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). داکهه . انگور. اسم درخت عنب است . تاک . || نهال خرما. فسیل .
داکلغتنامه دهخداداک . (اِ) تکیه گاه عموماً و چوبی که دیوار و در را بر آن محکم سازند خصوصاً. || تکیه کردن . || بهندی قاصدانی را گویند که بفاصله ٔ یک میل و دو میل باشند و خطوط مر
دعکلغتنامه دهخدادعک . [ دَ ] (ع مص ) نرم کردن درشتی جامه را به پوشیدن . || نرم گردانیدن دشمن را. || غلطانیدن کسی یاچیزی را در خاک . || مالیدن چرم را. (از منتهی الارب ) (از اقرب
دعکلغتنامه دهخدادعک . [ دَ ع َ ] (ع مص ) گول شدن . (از منتهی الارب ). احمق شدن . (از اقرب الموارد). || (اِمص ) گولی و حماقت . (از منتهی الارب ).
دعکلغتنامه دهخدادعک . [ دَ ع ِ ] (ع ص ) مرد بسیار ستیهنده . (منتهی الارب ). لجوج و لجباز. (از اقرب الموارد).
دعکلغتنامه دهخدادعک . [ دُ ع َ ] (ع ص ، اِ) سست . (منتهی الارب ). ضعیف . (اقرب الموارد). || گوگال . (منتهی الارب ). جعل . (اقرب الموارد). || نام مرغی است . (از منتهی الارب ) (ا