داوردانلغتنامه دهخداداوردان . (اِخ ) نام دهی است در طرف غربی و یک فرسخی واسط. (برهان ). یاقوت گوید از نواحی شرقی واسط و به یک فرسنگی آن است . از آنجاست احمدبن محمدبن علی بن الحسین
داوردانلغتنامه دهخداداوردان . [ وَ ] (اِخ ) نام دهقانی مالک زمینی که شهر واسط بر آن بنا شده است . (الکامل ابن اثیر از حاشیه ٔ مجمل التواریخ و القصص ص 516).
داوردانلغتنامه دهخداداوردان . [ وَ ] (نف مرکب ) معنی ترکیبی آن خدادان و حاکم شناس باشد. (آنندراج ) (برهان ).
داردانلغتنامه دهخداداردان . (اِ مرکب ) به معنی تخمدان باشد و آن زمینی است که شاخه های درخت در آن فروبرند تا سبز شود و از آنجا بجای دیگر نقل کنند. (آنندراج ).
دانلغتنامه دهخدادان . (اِ) در آخر کلمه معنی ظرفیت بخشد. (برهان ). جای هر چیز. در کلمات مرکبه افاده ٔ معنی ظرفیت کند و هرچه بدان مضاف شود افاده کند که ظرف آن چیز بود. جای و مکان
فَاصِلِينَفرهنگ واژگان قرآنداوران - جداکنندگان (فصل به معني تميز بين دو چيز است ، و اگر روز قيامت را روز فصل خوانده ، بدين دليل است که آن روز، روز جدا شدن حق از باطل است ، روزي که به حکم