دانکولغتنامه دهخدادانکو. (اِ) حبوب . حبوبات چون نخود و لوبیاو ماش و عدس و باقلا. بنشن : و از وی [ از موقان ] رودینه خیزد و دانکوهای خوردنی و جوال و پلاس بسیار خیزد. (حدود العالم
دانکو فروشلغتنامه دهخدادانکو فروش . [ ف ُ ] (نف مرکب ) فروشنده ٔ دانکو. فروشنده ٔ حبوب . بنشن فروش .بقال امروزین . خواربارفروش .
دانکوهلغتنامه دهخدادانکوه . (اِخ ) نام یکی از نواحی کجور مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو ص 109 و ص 128 بخش انگلیسی ).
دانکورلغتنامه دهخدادانکور. (اِخ ) فلورنت . از درام نویسان و تراژدی نویسان فرانسه . متولد در فونتن بلو بسال 1661 و متوفی به سال 1725 م . وی نمایشنامه ها برشته ٔ تحریر کشیده است .
دانکو فروشلغتنامه دهخدادانکو فروش . [ ف ُ ] (نف مرکب ) فروشنده ٔ دانکو. فروشنده ٔ حبوب . بنشن فروش .بقال امروزین . خواربارفروش .
دانکوهلغتنامه دهخدادانکوه . (اِخ ) نام یکی از نواحی کجور مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو ص 109 و ص 128 بخش انگلیسی ).
دانکورلغتنامه دهخدادانکور. (اِخ ) فلورنت . از درام نویسان و تراژدی نویسان فرانسه . متولد در فونتن بلو بسال 1661 و متوفی به سال 1725 م . وی نمایشنامه ها برشته ٔ تحریر کشیده است .
موقانلغتنامه دهخداموقان . (اِخ ) مغان . (ناظم الاطباء). شهری است [به آذربادگان ] و مر او را ناحیتی است بر کران دریانهاده و اندر ناحیت موقان دو شهرک دیگر است که هم به موقان بازخوا
دانگولغتنامه دهخدادانگو. (اِ) آش هفت حبه . (آنندراج ). آش مرکب از نخود و باقلی و عدس و غیره که آش هفت دانه و آش عاشورا گویند. آش هفت دانه را گویند و آن آشی است مرکب از نخود و باق