دانوشلغتنامه دهخدادانوش . (اِخ ) نام مردی که عذرا را فروخت و عذرا نام معشوقه ٔ وامق است و داستان این دو عاشق و معشوق را عنصری بنظم کشیده بوده است منتهی از مجموع آن جز ابیاتی بشاه
ودانوشلغتنامه دهخداودانوش . [ ] (اِخ ) نام مردی که عذرا را بفروخت . (لغت نامه ٔ اسدی ) : گذشته بر او بر بسی کام و دام یکی تیزپایی ودانوش نام . عنصری . رجوع به دانوش در همین لغت نا
تیزپالغتنامه دهخداتیزپا. (ص مرکب ) سریعالسیرو تندرو. (ناظم الاطباء). تیزپای . که در رفتن سریع است . تیزرو. که بشتاب رود. سریع در رفتار. که تند رود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیز
دانوبلغتنامه دهخدادانوب . (اِخ ) نام بزرگترین و مهمترین رودخانه ٔ اروپای مرکزی و جنوبی است . ایستر. نهر طونه . این رود را بزبان آلمانی داناو و بزبان اسلواکی دوناج و بزبان هنگری د
بسیلغتنامه دهخدابسی . [ ب َ ] (ق ) بمعنی بسیار و زیادتی . (برهان ). مزیدعلیه بس . (غیاث ). بسیار وبس . (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). بمعنی بسیاری و آن را بسا نیز گویند. (