دانسلغتنامه دهخدادانس . (فرانسوی ،اِ) رقص . دست افشانی و پای کوبی مرد و زن . وشت . ترقص . دستبند. زقن . حنجله . بحرکت درآوردن بدن بموزونی ، هم آهنگ با نوایی یا سازی .
دانستنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آگاهبودن، آگاهیداشتن، ، درجریانبودن، شناختن، فهمیدن، مطلعبودن، واقفبودن، ۲. آموختن، درک کردن، مطلعشدن، یادگرفتن
عَلِمَفرهنگ واژگان قرآندانست(علم به معناي احتمال صد در صد است ، بطوري که حتي يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نميشود . )
عَلِمَتْفرهنگ واژگان قرآندانست (در اصل "عَلِمَتْ "بوده که در عباراتي نظير"عَلِمَتِ ﭐلْجِنَّ"چون به ساکن رسيده حرکت گرفته است)
عَلِمَتِفرهنگ واژگان قرآندانست (در اصل "عَلِمَتْ "بوده که در عباراتي نظير"عَلِمَتِ ﭐلْجِنَّ"چون به ساکن رسيده حرکت گرفته است)