دامیهلغتنامه دهخدادامیه . [ ی ِ ] (فرانسوی ، اِ) سطحی مقسم به صد خانه ٔ مربع سیاه و سفید برای بازی دام .
دامیهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صفحۀ شطرنجی دارای صد خانۀ چهارگوش سیاهوسفید برای بازی دام.۲. نوعی گچبری که یکدرمیان گود و برجسته است.
دامیةلغتنامه دهخدادامیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث دامی . که خون ترابد.- لثة دامیة ؛ که خون ازو آید: جید [ شحم الرمان ] للثة الدامیة.|| شکستگی سر که خون برود. شکستگی سر که خون روان ش
دأیةلغتنامه دهخدادأیة. [ دَ ءَ ی َ ] (ع اِ) یک دأی . رجوع به دأی شود.- ابن دأیة ؛ زاغ بدانجهت که بر پشت ریش شتر نشیند و منقار زند. ج ، دَاءَیات . (منتهی الارب ).
دامیةلغتنامه دهخدادامیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث دامی . که خون ترابد.- لثة دامیة ؛ که خون ازو آید: جید [ شحم الرمان ] للثة الدامیة.|| شکستگی سر که خون برود. شکستگی سر که خون روان ش
دامعةلغتنامه دهخدادامعة. [ م ِ ع َ ] (ع اِ) شکستگی سر چنانکه خون از وی روان باشد بعد دامیة. (منتهی الارب ).
داهبةلغتنامه دهخداداهبة. [ هَِ ب َ ] (ع ص ) جراحت سر که خون از آن برود. (مهذب الاسماء). اما ظاهراً مصحف دامیه است .
دامفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. در بازی ورق، بیبی.۲. نوعی بازی دونفره که با مهرههای گرد بر روی صفحۀ شطرنجی (دامیه) صورت میگیرد.
حارصةلغتنامه دهخداحارصة. [ رِ ص َ ] (ع ِا) شجه ای که پوست سر را اندک شکافد. جراحت سر که پوست بشکافد. (مهذب الاسماء). شکستگی سر که تنها پوست کمی بشکافد. خستگی سر که پوست بشکافد. ج