دامیارلغتنامه دهخدادامیار.(ص مرکب ) دامی . صیاد. صاید. شکارچی . شکارگر. حابل . آنکه دام برای گرفتن مرغ و ماهی گذارد. به معنی دامی است که صیاد باشد. (از برهان ). صیدکار : جهان دامی
دامیاریلغتنامه دهخدادامیاری . (حامص مرکب ) عمل دامیار. صید. صیدکاری . شکارگری . صیادی . عمل گرفتار کردن شکار با دام و تله : گفتا که برسم دامیاری مهمان توام بدانچه داری . نظامی .||
دامیاریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگرفتن و صید کردن جانوران با دام؛ شغل و عمل دامیار: ◻︎ گفتا که به رسم دامیاری / مهمان توام بدانچه داری (نظامی۳: ۴۲۸).
دامیاریلغتنامه دهخدادامیاری . (حامص مرکب ) عمل دامیار. صید. صیدکاری . شکارگری . صیادی . عمل گرفتار کردن شکار با دام و تله : گفتا که برسم دامیاری مهمان توام بدانچه داری . نظامی .||
دامیاریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهگرفتن و صید کردن جانوران با دام؛ شغل و عمل دامیار: ◻︎ گفتا که به رسم دامیاری / مهمان توام بدانچه داری (نظامی۳: ۴۲۸).