دامودلغتنامه دهخدادامود. (اِ) به معنی عفو و بخشودن گناهی است که بسهو از کسی صادر شده است . (برهان ) (آنندراج ).
دامودهلغتنامه دهخداداموده . [ دَ ] (اِخ ) نام نهری در خطه ٔ بنگال هندوستان . و آن از جانب غربی خطه ٔ هزارباغ سرچشمه گیرد و پس از طی پانصدوشصت هزارگز در خلیج بنگال ریزد. (قاموس الا
داود المؤیدلغتنامه دهخداداود المؤید. [ وو دُل ْ م ُ ءَی ْ ی ِ ] (اِخ ) چهارمین از رسولان است به یمن . 696 - 721 هَ . ق .
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِ) داود باشا. ظاهراً نام نوعی غذا باشد که از گلوله های گوشت تهیگاه و پیاز و جعفری ترتیب کنند. (دزی ج 1 ص 430).
دامودهلغتنامه دهخداداموده . [ دَ ] (اِخ ) نام نهری در خطه ٔ بنگال هندوستان . و آن از جانب غربی خطه ٔ هزارباغ سرچشمه گیرد و پس از طی پانصدوشصت هزارگز در خلیج بنگال ریزد. (قاموس الا
داود المؤیدلغتنامه دهخداداود المؤید. [ وو دُل ْ م ُ ءَی ْ ی ِ ] (اِخ ) چهارمین از رسولان است به یمن . 696 - 721 هَ . ق .
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِ) داود باشا. ظاهراً نام نوعی غذا باشد که از گلوله های گوشت تهیگاه و پیاز و جعفری ترتیب کنند. (دزی ج 1 ص 430).
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِخ ) (میرزا...) از شاعران ایران و از خاندان شهزادگان صفوی است این بیت از اوست :از لعل لبت در تب و تابست دل مادر آتش یاقوت کبابست دل ما. (قاموس ال