دالینلغتنامه دهخدادالین . (اِخ ) دهی است از دهستان همایجان بخش اردکان شهرستان شیراز واقع در 24هزارگزی جنوب خاور اردکان . کنار شوسه ٔ شیراز به اردکان . جلگه است و سردسیر و مالاریا
دألانلغتنامه دهخدادألان . [ دَءْ ] (ع مص ) فریفتن کسی را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). دَأل . (منتهی الارب ).- ابن دألان ؛ مردی است . رجوع به ماده ٔ دول شود.
دألیلغتنامه دهخدادألی . [ دَءْ لا ] (ع اِ) نوعی از رفتار سست و گام نزدیک نهاده دویدن مانند گرانباران . || رفتار شادمان . (منتهی الارب ).
دالانلغتنامه دهخدادالان . (اِ) دهلیز. دالیز. دالیج . دلیج . بالان . بالانه . محلی میانه ٔ خانه و در کوچه . دالانه . (شرفنامه ). دهلیز که مابین دو در باشد. (شعوری ). کریدور. محلی
بیعلغتنامه دهخدابیع. [ ب َ ] (ع مص ) بیعة. مبیع.خریدن و فروختن (از اضداد). (از منتهی الارب ). پرداخت ثمن و دریافت مثمن یا بعکس (از اضدادست ). (از اقرب الموارد). خریدن و فروختن