دالپوزهلغتنامه دهخدادالپوزه .[ زَ / زِ ] (اِ) دالبزه . رجوع به دالبزه شود. (معنی ترکیبی کلمه را دال ، عقاب سیاه + پوز، گرداگرد دهان گفته اند، تناسب سیاه بودن پوز خطاف را). اما نتوا
دِلْپوزگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی با اخم ، اخمو ، کنایه از کسی که ناراحتی درونی خود را بدون فکر بروز میدهد.
دالدوزلغتنامه دهخدادالدوز. (نف مرکب ) دوزنده ٔ دال ، و دال نقشها بود که بر جامه دوزند. دوزنده ٔ نقش ها بشکل دال . قلاب دوز. (دیوان نظام قاری ص 199). آنکه نقش بر جامه دوزد : گوشی ا
دالپوزهلغتنامه دهخدادالپوزه .[ زَ / زِ ] (اِ) دالبزه . رجوع به دالبزه شود. (معنی ترکیبی کلمه را دال ، عقاب سیاه + پوز، گرداگرد دهان گفته اند، تناسب سیاه بودن پوز خطاف را). اما نتوا
دالوژهلغتنامه دهخدادالوژه . [ ژَ /ژِ ] (اِ) به معنی دالپوزه است . (شعوری ج 1 ص 426). دال پژه . طیرغله . کاسکنه . وصعة. رجوع به دالبزه شود.
داپرزهلغتنامه دهخداداپرزه . [ پ َ زَ / زِ ] (اِ) فراشتروک باشد و آن پرنده ای است که در سقف خانه ها آشیان کند. (برهان ) پرستو. خطاف . دالپوز. دالپوزه . (جهانگیری ). فراشتوک . پرستو
دالبزهلغتنامه دهخدادالبزه . [ ب ُ زَ / زِ ] (اِ) دالبژه . (شعوری ). دالبوز. دالبوزه . دالپوز. دالیوز. دالیوزه . (برهان ). دالبز. (انجمن آرا). دالبره . (ناظم الاطباء). داپرزه . (جه
ابابیللغتنامه دهخداابابیل . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اِبال و اِباله و اَباله و ابّیل و ابّول و ایبال . و نیز گفته اند این کلمه جمعی است بی واحد. دسته های پراکنده . گروههای متفرق . دس