دالنجان ترکیهلغتنامه دهخدادالنجان ترکیه . [ ل َ ن ِ ت ُ کی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چری بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 36هزارگزی باختر قوچان و 5هزارگزی شمال راه مالرو قوچان به خرق .
دالنجان کردیهلغتنامه دهخدادالنجان کردیه . [ ل ِ ن ِ ک ُ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چری بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 35هزارگزی باختر قوچان و 3هزارگزی شمال مالرو عمومی قوچان به خرق
دانجهلغتنامه دهخدادانجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) دانچه . غله ای که بعربی عدس گویند. (برهان ). عدس . نسک . مرجمک . مرجومک . دانژه .
دالنجان ترکیهلغتنامه دهخدادالنجان ترکیه . [ ل َ ن ِ ت ُ کی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان چری بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 36هزارگزی باختر قوچان و 5هزارگزی شمال راه مالرو قوچان به خرق .
دالنجان کردیهلغتنامه دهخدادالنجان کردیه . [ ل ِ ن ِ ک ُ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چری بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 35هزارگزی باختر قوچان و 3هزارگزی شمال مالرو عمومی قوچان به خرق
دانجهلغتنامه دهخدادانجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) دانچه . غله ای که بعربی عدس گویند. (برهان ). عدس . نسک . مرجمک . مرجومک . دانژه .
ژلغتنامه دهخداژ. (حرف ) ژی یا زاء معقوده و یا زاء فارسی . نشانه ٔ حرف چهاردهم از حروف تهجّی است و در حساب جُمَّل نماینده ٔ عدد نیست (مگر اینکه قائم مقام زاء باشد) و در حساب ت