داغرلغتنامه دهخداداغر. [ غ ِ ] (ع ص ) فرومایه و ذلیل : ذهب صاغراً داغراً؛ رفت خوار و ذلیل . (منتهی الارب ).
داغرلغتنامه دهخداداغر. [ ] (اِخ ) اسعد خلیل . متولد در کفر سیمای لبنان . وی در حکومت سودان کارمند امور قضائی بود و مقالات مختلف ادبی و اجتماعی و لغوی دارد که در مجلات نشر گشته ا
داغرلغتنامه دهخداداغر. [ ] (اِخ ) اسعد. یکی از نویسندگان روزنامه ٔ الاهرام متولد در تنورین به لبنان . او راست : 1- ثورة العرب ، مقدماتها، اسبابها، نتائجها. بقلم یکی از اعضاء جمع
احمد احسائیلغتنامه دهخدااحمد احسائی . [ اَ م َ دِ اَ ] (اِخ ) ابن زین الدین بن ابراهیم بن صفربن ابراهیم بن داغربن رمضان بن راشدبن دهیم بن شمروخ بن ضوله . داغربن رمضان و جمله پدران او ر