داعیةلغتنامه دهخداداعیة. [ ی َ ] (اِخ ) یاقوت آرد: عثمان بن عنبسةبن ابی محمدبن عبداﷲبن یزیدبن معاویةبن ابی سفیان الاموی ، از ساکنان کفر بطنا از اقلیم داعیه است و ابن ابی العجائز
داعیةلغتنامه دهخداداعیة. [ ی َ] (ع ص ) تأنیث داعی . || (اِ) خواهش و اراده . ج ، دواعی . (غیاث ). آنچه خواسته شود. آرزو. ج ، داعیات . آنرا گویند که در نفس انسان پدید شود و او راب
دأیةلغتنامه دهخدادأیة. [ دَ ءَ ی َ ] (ع اِ) یک دأی . رجوع به دأی شود.- ابن دأیة ؛ زاغ بدانجهت که بر پشت ریش شتر نشیند و منقار زند. ج ، دَاءَیات . (منتهی الارب ).
داعیةلغتنامه دهخداداعیة. [ ی َ ] (اِخ ) یاقوت آرد: عثمان بن عنبسةبن ابی محمدبن عبداﷲبن یزیدبن معاویةبن ابی سفیان الاموی ، از ساکنان کفر بطنا از اقلیم داعیه است و ابن ابی العجائز
داعیةلغتنامه دهخداداعیة. [ ی َ] (ع ص ) تأنیث داعی . || (اِ) خواهش و اراده . ج ، دواعی . (غیاث ). آنچه خواسته شود. آرزو. ج ، داعیات . آنرا گویند که در نفس انسان پدید شود و او راب