داشتهلغتنامه دهخداداشته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از داشتن . رجوع به داشتن در معانی مختلفه ٔ آن شود. || ایستانیده : خود جنیبت بدرش داشته بینند براق کز صهیلش نفس روح معلا
داشتهفرهنگ انتشارات معین(تِ) [ په . ] 1 - (اِمف .) آن چه که در تصرف شخص درآمده . 2 - نگاه داشته ، محفوظ . 3 - (اِ.) دارایی . 4 - (ص .) کهنه ، فرسوده ، ضایع شده .
داشتههای فرهنگیdata poolواژههای مصوب فرهنگستانمدارک باستانشناختی موجود در قلمرو دادهها که تحت روندهای رفتاری و گشتاری شکل گرفته است
دشمن داشتهلغتنامه دهخدادشمن داشته . [ دُ م َ ت َ /ت ِ ] (ن مف مرکب ) کراهت داشته . مکروه . ناپسندیده . (ناظم الاطباء). مبغوض . (منتهی الارب ). مقت . (دهار). مقیت . (منتهی الارب ). مکر
دوست داشتهلغتنامه دهخدادوست داشته . [ ت َ / ت ِ ](ن مف مرکب ) معشوق . (منتهی الارب ). محبوب . (دهار). دلپذیر و مطبوع . (یادداشت مؤلف )[ : از غذاها وداروها ] آنچه گرمیش و تری معتدل اس
hadدیکشنری انگلیسی به فارسیداشته است، داشتن، دارا بودن، گذاشتن، رسیدن به، دانستن، کردن، مالک بودن، وادار کردن، باعی انجام کاری شدن، صرف کردن، جلب کردن، بدست اوردن، در مقابل دارا، بهره مند