داشتلغتنامه دهخداداشت . (مص مرخم ، اِمص ) مصدر مرخم از داشتن به معنی حفظ و نگهداری و توجه و حمایت و حراست و صیانت : عالمی را بنکوداشت نگه دانی داشت مال خویش از قبل داشت نداری تو
داشتگویش خلخالاَسکِستانی: adâri دِروی: dâr.i شالی: dâri کَجَلی: be:š کَرنَقی: dâštəšey کَرینی: dâštey کُلوری: dâri گیلَوانی: dârisay لِردی: dâštəšə
داشتگویش کرمانشاهکلهری: dâšt گورانی: dâšt سنجابی: dâšt کولیایی: dâšt زنگنهای: dâšt جلالوندی: dâšte: زولهای: dâšte: کاکاوندی: dâšte: هوزمانوندی: dâšte:
داشتفرهنگ انتشارات معین1 - (مص مر.) داشتن . 2 - پرورش ، تربیت . 3 - بخشش ، انعام . 4 - (اِ.) طاقت ، زور. 5 - ملک ، دارایی .
داشتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حفظ و نگهداری.۲. داشتن؛ حفظ کردن (در ترکیب با کلمات دیگر): بازداشت، بزرگداشت، بهداشت، چشمداشت، نیکوداشت.
داشتندیکشنری فارسی به انگلیسیacity _, carry, bear , consist, hand, have, hold, keep, own, possess, possession, run
داشتیلغتنامه دهخداداشتی . (حامص ) (در ترکیب ) ناداشتی ، فقر : ز دنیا برم رنگ ناداشتی .نظامی .نیز رجوع به داشت شود.
داشتنلغتنامه دهخداداشتن . [ ت َ ] (مص ) دارا بودن . مالک بودن . صاحب بودن چیزی را. صاحب آنندراج گوید: داشتن ، معروف و این گاهی یک مفعول دارد و گاهی دو مفعولی آید چنانکه گوید:فلان