داسملغتنامه دهخداداسم . [ س ِ ] (ع ص ) رفیق کار. مهربان . (منتهی الارب ). الرفیق بالعمل ؛ المشفق . (اقرب الموارد).
داسمیلغتنامه دهخداداسمی . [ س َ ] (اِخ ) یکی از بلاد شمال هند قدیم بر طبق سنگهت . (ماللهند بیرونی ص 156).
داسمیلغتنامه دهخداداسمی . [ س َ ] (اِخ ) یکی از بلاد شمال هند قدیم بر طبق سنگهت . (ماللهند بیرونی ص 156).
دیسملغتنامه دهخدادیسم . [ دَ س َ ] (ع اِ) روباه . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). || بچه ٔ روباه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بچه ٔ روباه از ماده سگ . || بچه ٔ گرگ از ما
مهربانلغتنامه دهخدامهربان . [ م ِ ] (ص مرکب ) بامحبت .بامهر. عاطف . عطوف . (دهار). مشفق . شفیق . (منتهی الارب ). حفی . رؤوف . (ترجمان القرآن ). با مهر و دوستی . اریحی . صاحب مهر.
منقطعلغتنامه دهخدامنقطع. [ م ُ ق َ طِ ] (ع ص ) رسن گسسته . (آنندراج ). ریسمان گسسته و بریده شده . (ناظم الاطباء). || بریده شونده و سپری گردنده . (آنندراج ). هر چیز ازهم جداشده و