دار ملکلغتنامه دهخدادار ملک . [ رِ م ُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) پایتخت . دارالملک . مرکز فرمانروایی : دار ملک خویش را ضایع چرا باید گذاشت مر سپاهان را چرا کرده ست بر غزنین گزین .
دار ملکتلغتنامه دهخدادار ملکت . [ رِ م ُ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دارملک : دارای دارملکت او شاه مشرق است کانواع نعمت از در دارا رسد مرا.خاقانی .
ملک دارلغتنامه دهخداملک دار. [ م ُ ] (نف مرکب ) زمین دار و دارای ملک . (ناظم الاطباء). || صاحب مملکت . آنکه کشور در تصرف و فرمان اوست . پادشاه . فرمانروا : شهرگیر و درگشای و دین پر
دار ملکتلغتنامه دهخدادار ملکت . [ رِ م ُ ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دارملک : دارای دارملکت او شاه مشرق است کانواع نعمت از در دارا رسد مرا.خاقانی .
ملک دارلغتنامه دهخداملک دار. [ م ُ ] (نف مرکب ) زمین دار و دارای ملک . (ناظم الاطباء). || صاحب مملکت . آنکه کشور در تصرف و فرمان اوست . پادشاه . فرمانروا : شهرگیر و درگشای و دین پر
خانه دارلغتنامه دهخداخانه دار. [ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) با کفایت . میانه رو. درست خرج . (ناظم الاطباء). مقتصد. کدبانو. کیوانو. چون : رقیه زنی خانه دار است ، یعنی اداره ٔ امور خانه ٔ
امین نیشابوریلغتنامه دهخداامین نیشابوری . [ اَ ن ِ ن ِ ] (اِخ ) میرمحمد امین خان موسوی نیشابوری ، ملقب به برهان الملک . شاعر و صوبه دار ملک اوده ٔ هند بود و در هنگام ورود نادرشاه بدهلی د
خانقاه مجاهدیهلغتنامه دهخداخانقاه مجاهدیه . [ ن َ / ن ِ م ُ هَِ دی ی َ ] (اِخ ) خانقاهی بوده که مجاهدالدین ابراهیم برادر زین الدین احمد امیر خازن دار ملک صالح نجم الدین بن کامل ، بسال 656