دارپالغتنامه دهخدادارپا. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در 58هزارگزی جنوب خاوری سعیدآبادو 5 هزارگزی شمال راه فرعی بافت سیرجان واقع و سکنه ٔ آن 9 تن
دارالتأدیبلغتنامه دهخدادارالتأدیب . [ رُت ْ ت َ ] (ع اِ مرکب ) جایی که دزدان و بدکاران خردسال را در آن نگهدارند و به نیکی پرورش دهند.
دارالاَّخرةلغتنامه دهخدادارالاَّخرة. [ رُل ْ خ ِ رَ] (ع اِ مرکب ) جهان دیگر. آخرت . رجوع به دار شود.
آدارانلغتنامه دهخداآداران . (اِخ ) نام محلی کناره ٔ راه طهران بچالوس میان پورکان و دارپان در شصت و یک هزار و سیصد گزی طهران .
pieدیکشنری انگلیسی به فارسیپای، کلاغ زنگی، کلاغ جاره، ادم ناقلا، جانورابلق، کلوچه گوشت پیچ، کلوچه میوه دارپای، چیز اشفته و نا مرتب، در هم ریختن
piesدیکشنری انگلیسی به فارسیکیک ها، پای، کلاغ زنگی، کلاغ جاره، ادم ناقلا، جانورابلق، کلوچه گوشت پیچ، کلوچه میوه دارپای، چیز اشفته و نا مرتب، در هم ریختن
فطيرةدیکشنری عربی به فارسیکلوچه قيمه دار يا ميوه دارکه سرخ کنند , خاگينه گوشت دار , پاره , خرده , خردکردن , قطعه قطعه کردن , تلف کردن , هدر کردن , نان ساجي , نان شيرين و پهن (مثل کلوچه)