داروگواژهنامه آزادقورباغه درختی درواقع دار+وگ که معنی قورباغه درختی رو میدهد و مازندرانی ها اعتقاد دارن هر گاه داروگ بخواند باران می بارد قاصد روزان ابری
داروگانلغتنامه دهخداداروگان . (اِخ ) دهی از دهستان لارشا بخش بمپور شهرستان ایرانشهر که در 80 هزارگزی جنوب بمپور و کنار راه مالرو چانف به کشیک واقع و محلی است کوهستانی . گرمسیر مالا
داروگانلغتنامه دهخداداروگان . (اِخ ) دهی از دهستان لارشا بخش بمپور شهرستان ایرانشهر که در 80 هزارگزی جنوب بمپور و کنار راه مالرو چانف به کشیک واقع و محلی است کوهستانی . گرمسیر مالا
داروگیالغتنامه دهخداداروگیا. (اِ مرکب ) گیاه دارویی . دارویی که از گیاهان بدست آید : چو عیسی هر که دارد توتیایی ز هر بیخی کند داروگیایی .نظامی .