دارندگیلغتنامه دهخدادارندگی . [ رَ دَ / دِ ] (حامص ) بی نیازی . || تملک . || نگهداری و سرپرستی : مگر او دهد یادمان بندگی نماید بزرگی و دارندگی .فردوسی .
نگاه دارندگیلغتنامه دهخدانگاه دارندگی . [ ن ِ رَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) عمل نگاه دارنده . رجوع به نگاه دارنده و نگاه دار شود.
برازندگیلغتنامه دهخدابرازندگی . [ ب َ زَ دَ / دِ ] (حامص ) حالت و چگونگی برازنده . زیبایی . || سزاواری . لیاقت . - امثال :دارندگی و برازندگی .
بهوندفرهنگ نامها(تلفظ: behvand) (به + وند (پسوند دارندگی و نسبت)) ، دارنده خوبی و نیکی ، منسوب به خوبی و نیکی ؛ (به مجاز) خوب و نیک .
هوشمندفرهنگ نامها(تلفظ: hušmand) (هوش + مند (پسوند دارندگی و اتصاف)) صاحب هوش ، باهوش ، عاقل ، بخرد .
نارورلغتنامه دهخدانارور. [ وَ ] (ص مرکب ) زنی را گویند که پستان او مانند انار شده باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). از: نار، مشبه به پستان + ور، پسوند دارندگی و اتصاف . (حاشیه ٔ بره