دارنجانلغتنامه دهخدادارنجان . [ رِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رابر بخش بافت شهرستان سیرجان . که در 37هزارگزی شمال خاوری بافت و باختر راه مالرو لاله زار به رابر واقع و سکنه آن
دارنجانلغتنامه دهخدادارنجان . [ رِ ] (اِخ )دهی است از دهستان خواجه . بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد. در 44هزارگزی شمال فیروزآباد و ده هزارگزی باختر شوسه شیراز به فیروزآباد واقع و محلی
دارنجان سیاخلغتنامه دهخدادارنجان سیاخ . [ رِ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان سیاخ بخش مرکزی شهرستان شیراز در 54هزارگزی جنوب باختری شیراز و 6هزارگزی راه فرعی شیراز به سیاخ واقع و محلی است دامنه
دارنجان لرلغتنامه دهخدادارنجان لر. [ رِ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز، در 40هزارگزی راه شیراز به سیاخ واقع و محلی است کوهستانی و معتدل مالاریائی . سکن
دادنجانلغتنامه دهخدادادنجان . [ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان قنقری پائین (سفلی ) بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده . واقع در 59هزارگزی شمال باختر سوریان . کنار راه فرعی ده بید به سوری
دادنجانلغتنامه دهخدادادنجان . [ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهمره بخش مرکزی شهرستان شیراز. واقع در107هزارگزی جنوب باخترشیراز، کوهستانی ، معتدل ، و مالاریائی و دارای 246 سکنه . فارسی
دارنجان سیاخلغتنامه دهخدادارنجان سیاخ . [ رِ] (اِخ ) ده مرکزی دهستان سیاخ بخش مرکزی شهرستان شیراز در 54هزارگزی جنوب باختری شیراز و 6هزارگزی راه فرعی شیراز به سیاخ واقع و محلی است دامنه
دارنجان لرلغتنامه دهخدادارنجان لر. [ رِ ل ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهمره سرخی بخش مرکزی شهرستان شیراز، در 40هزارگزی راه شیراز به سیاخ واقع و محلی است کوهستانی و معتدل مالاریائی . سکن
باباایورلغتنامه دهخداباباایور. [اَی ْ یو ] (اِخ ) دهی بدو فرسنگی شمالی دارنجان خواجه از بلوک سیاح فارس . (فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 224).
میشوانلغتنامه دهخدامیشوان . [ میش ْ ] (اِخ ) دهی است در دو فرسخی بیشتر مشرقی دارنجان به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).