دارستانلغتنامه دهخدادارستان . [ رِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه بخش بافق شهرستان یزد واقع در60هزارگزی باختر جاده مالرو کوشک به جزستان و دارای 13 تن سکنه است . (از فرهنگ جغر
دارستانلغتنامه دهخدادارستان . [ رِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کوهبنان . واقع در 73هزارگزی شمال باختری راور و 13هزارگزی شمال راه فرعی راور به کرمان . سکنه ٔ آن 17 تن است . (از
دارستانلغتنامه دهخدادارستان . [ رِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش ماهان شهرستان کرمان . واقع در 42 هزارگزی جنوب خاوری ماهان و 6 هزارگزی راه شوسه کرمان - بم . سکنه ٔ آن 30 تن است . (ا
دارستانلغتنامه دهخدادارستان . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ابراهیم آباد بخش مرکزی سیرجان . واقع در 28هزارگزی جنوب سعیدآباد. سر راه شوسه ٔ سیرجان - بندر عباس . محلی جلگه سردسیر و
داستانفرهنگ مترادف و متضاد۱. حکایت، سرگذشت ۲. افسانه، قصه ۳. حدیث، مثل، نقل ۴. ادبیات، رمان ۵. زبانزد، شهره، مشهور
درغستانلغتنامه دهخدادرغستان . [ دُ رِ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بلورد بخش مرکزی شهرستان سیرجان واقع در 30 هزارگزی خاور سعیدآباد و سر راه مالرو تکیه به قلعه سنگ ، با 480 تن سکن
رودبارلغتنامه دهخدارودبار. (اِخ ) شهری است بین گیلان و قزوین . (برهان قاطع). بلوکی است بین منجیل و گیلان . (ناظم الاطباء). قصبه ای است از بلاد دیلم . (از معجم البلدان ). در جغرافی