دارانیلغتنامه دهخدادارانی . (اِخ ) دهی از دهستان کرزان رود شهرستان تویسرکان . شش هزارگزی جنوب شهر تویسرکان . پنج هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ تویسرکان به کرمانشاه . کوهستانی سردسیر. سک
دارانیلغتنامه دهخدادارانی . (اِخ ) عبدالرحمن بن احمدبن عطیه دارانی دمشقی مکنی به ابوسلیمان از اکابر عرفا و رجال طریقت و مشایخ شام که در میان این طبقه مسلم خاص و عام و به کثرت فضل
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِخ ) ابن احمد دارانی . برادر ابوسلیمان دارانی است و صاحب ریاضت عظیم وبا ابوسلیمان صحبت داشته و سخنان وی در معاملات مانند سخنان برادر وی بوده است
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ابی الحواری مکنی به ابوالحسن .از جمله ٔ اجله ٔ مشایخ شام . جنید درباره ٔ او گفت : احمدبن ابی الحواری ریحانةالشام . وی مرید ابوسلیمان
دارکانلغتنامه دهخدادارکان . [ رَ ] (اِخ ) قریه ای در یک فرسنگی مرو که گروهی از اهل علم از آن برخاسته اند مانند علی بن ابراهیم سلمی ، ابوالحسن مروزی دارانی ... (معجم البلدان ). از
داریالغتنامه دهخداداریا. [ رَی ْ یا ] (اِخ ) قریه بزرگ مشهوری از قریه های بخش غوطه ٔ دمشق است . نسبت به این قریه را بخلاف قیاس دارانی میگویند. قبر ابوسلیمان دارانی در آنجاست . (م