دارالتأدیبلغتنامه دهخدادارالتأدیب . [ رُت ْ ت َ ] (ع اِ مرکب ) جایی که دزدان و بدکاران خردسال را در آن نگهدارند و به نیکی پرورش دهند.
دارالادبلغتنامه دهخدادارالادب . [ رُل ْ اَ دَ ] (ع اِ مرکب ) مجلس علم و فضل . (شرفنامه ٔ منیری ). || مدرسه . (ناظم الاطباء).
دارالتأدیبلغتنامه دهخدادارالتأدیب . [ رُت ْ ت َ ] (ع اِ مرکب ) جایی که دزدان و بدکاران خردسال را در آن نگهدارند و به نیکی پرورش دهند.
زندانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام د، محبس، حبس، اسارتگاه، اردوگاه اسرای جنگی، دارالتأدیب، زندان تأدیبی، ندامتگاه، بازداشتگاه، توقیفگاه، اردوگاه کار اجباری، انفرادی، زند
دارالادبلغتنامه دهخدادارالادب . [ رُل ْ اَ دَ ] (ع اِ مرکب ) مجلس علم و فضل . (شرفنامه ٔ منیری ). || مدرسه . (ناظم الاطباء).
قابلةلغتنامه دهخداقابلة. [ ب ِ ل َ ] (ع ص ) قابله . نعت فاعلی مؤنث از قبول . پذیرنده . || زن شایسته . رجوع به قابل شود. || ماما. پیشدار. (زمخشری ). مام ناف . (منتهی الارب ). مام