داد و ستددیکشنری فارسی به انگلیسیbusiness, deal, dealing, give-and-take, negotiation, trade, traffic, transaction, truck
تصارفلغتنامه دهخداتصارف . [ ت َ رُ ] (ع مص ) داد و ستد کردن . مبادله کردن : و کانت دنانیر الفرس و دراهمهم بین ایدیهم یردونهافی معاملتهم الی الوزن و یتصارفون بها بینهم الی ... (نق