5077 مدخل
۱. ورودکننده؛ درآینده؛ بهدرونآینده.۲. (اسم) [مقابلِ خارج] درون؛ اندرون.
درون، تو یا درون، تو، اندرون
اندرون، باطن، تو، در، درون، وارد ≠ خارج
endo-, in , inside, into, intra-, interior, through, within
دروني , داخلي , تويي , روحي , باطني , دور از مرز , دور از کرانه
درون , داخل , باطن , نزديک بمرکز , قسمت داخلي , تو , اعضاي داخلي
داخل
درون کشور
قابل احترام ،پذیرفته در جمع
درون کشور , درون مرزي , داخله
ابتلاع
ادخل