دابرلغتنامه دهخدادابر. [ ب َ ] (اِخ ) بهمن جی نسروانجی .طابع کتاب ِ صد در نثر در بمبئی . (مزدیسنا ص 292).
دابرلغتنامه دهخدادابر. [ ب ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از:دبور. پس رو. (مهذب الاسماء). سپس رو. (منتهی الارب ). دابرة. پشت برکرده . || بازپسین . (ترجمان القرآن جرجانی ). بقیه ٔ چیزی
دَابِرَفرهنگ واژگان قرآنمتعلقات هر چيز است که بعد از آن چيز بيايد و به آن بپيوندد ( قطع دابر کنايه از نابود کردن و منقرض ساختن چيزي است بطوري که بعد از آن اثري که متفرع بر آن و مربوط ب
دابرهلغتنامه دهخدادابره . [ ب ِ رَ / رِ ] (اِ) چراگاه . (یوشع 19:12 و 21:28 و اول تواریخ ایام :72) (قاموس کتاب مقدس ).
دابرةلغتنامه دهخدادابرة. [ ب ِ رَ ] (ع ص ، اِ) تأنیث دابر. پس رو. پس خود. (مهذب الاسماء). || پس سنب . سپس سم . || آخر ریگ توده . || هزیمت . || بدفالی . || پی پاشنه ٔ مردم . || ن
دَابِرَفرهنگ واژگان قرآنمتعلقات هر چيز است که بعد از آن چيز بيايد و به آن بپيوندد ( قطع دابر کنايه از نابود کردن و منقرض ساختن چيزي است بطوري که بعد از آن اثري که متفرع بر آن و مربوط ب
دابرةلغتنامه دهخدادابرة. [ ب ِ رَ ] (ع ص ، اِ) تأنیث دابر. پس رو. پس خود. (مهذب الاسماء). || پس سنب . سپس سم . || آخر ریگ توده . || هزیمت . || بدفالی . || پی پاشنه ٔ مردم . || ن
دابرهلغتنامه دهخدادابره . [ ب ِ رَ / رِ ] (اِ) چراگاه . (یوشع 19:12 و 21:28 و اول تواریخ ایام :72) (قاموس کتاب مقدس ).
يَقْطَعَفرهنگ واژگان قرآنکه قطع کند ( قطع دابر کنايه از نابود کردن و منقرض ساختن چيزي است بطوري که بعد از آن اثري که متفرع بر آن و مربوط به آن باشد باقي نماند . )
زادلغتنامه دهخدازاد. (اِخ ) ابن ماهیان بن مهربن دابر الهمدانی ازملوک حیره است که پس از ایاس بن قبیصه طائی فرمانروای عرب شد و هفده سال پادشاهی نمود. (حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 261