خیلیفرهنگ مترادف و متضاد۱. بس، بسی، بسیار، جزیل، زیاد، کثیر، وافر، بینهایت، بغایت، فراوان ≠ اندک ۲. شماری، عدهای، گروهی ≠ کم، قلیلی
خیلیدیکشنری فارسی به انگلیسیall, bloody, darned, extra, far, copious, full , especially, heartily, plenty, highly, right, many, very, mighty, well, much, perfectly, quite, real, too
خیلیلغتنامه دهخداخیلی . [ خ َ / خ ِ ] (ص نسبی ) مهتر اسبان (یادداشت مؤلف ) : یکی کرباس خرجی داد کان رانپوشد هیچ خیلی و بکیجی .سوزنی .