موجلغتنامه دهخداموج . [ م َ / م ُ ] (ع اِ) کوهه ٔ آب . ج ، امواج . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روکه . مور. (منتهی الارب ). نورد آب . (مهذب الاسماء). آشوب دریا. (ترجمان القرآ
خیزآبلغتنامه دهخداخیزآب . (اِخ ) دهی است از دهستان حمزه نو بخش خمین شهرستان محلات . واقع در 17 هزارگزی شمال خمین و دارای 205 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات و بنشن و پنبه
خیزابلغتنامه دهخداخیزاب . (اِ مرکب ) کوهه . موجه ٔ آب . (ناظم الاطباء) (از برهان قاطع). موج آب که از کناره هابگذرد وآنرا کوهه نیز گویند. (انجمن آرای ناصری ).