خیرولغتنامه دهخداخیرو. (اِ) خطمی باشد. بعضی گویند نوعی از گل خطمی است و آن سرخرنگ و سفیدرنگ می باشد که خبازی هم آن است و بعربی آنرا خیروج گویند و بعضی گفته اند که خیری گل همیشه
خیروفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= خِیری: ◻︎ تا خوید نباشد به رنگ لاله / تا خار نباشد به بوی خیرو (فرخی: ۴۵۴).
خیروانلغتنامه دهخداخیروان . [ خ َ ] (اِخ ) نام موضعی است و گویند ظهور مهدی آخرالزمان از آنجا خواهد شد. (غیاث اللغات ) (ازآنندراج ). در فرهنگ ناظم الاطباء آمده است ، گفته اند نام ق
خیرودکنارلغتنامه دهخداخیرودکنار. [ خ َ ک ِ ] (اِخ ) نام بلوکی از بلوکات ناحیه ٔ تنکابن در مازندران . عده قرای آن 17 و مساحت آن نیم فرسخ ، مرکز آن خیرودکنار. جمعیت تقریباً 1262تن . (ی
خیرومندانلغتنامه دهخداخیرومندان . [ خ ِ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند این دهکده در 48 هزارگزی شمال باختری شهر نهاوند کنار رودخانه ٔ گاماسب واقع است . (از فرهنگ جغ
خیروانلغتنامه دهخداخیروان . [ خ َ ] (اِخ ) نام موضعی است و گویند ظهور مهدی آخرالزمان از آنجا خواهد شد. (غیاث اللغات ) (ازآنندراج ). در فرهنگ ناظم الاطباء آمده است ، گفته اند نام ق
خیرودکنارلغتنامه دهخداخیرودکنار. [ خ َ ک ِ ] (اِخ ) نام بلوکی از بلوکات ناحیه ٔ تنکابن در مازندران . عده قرای آن 17 و مساحت آن نیم فرسخ ، مرکز آن خیرودکنار. جمعیت تقریباً 1262تن . (ی
خیرومندانلغتنامه دهخداخیرومندان . [ خ ِ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خزل شهرستان نهاوند این دهکده در 48 هزارگزی شمال باختری شهر نهاوند کنار رودخانه ٔ گاماسب واقع است . (از فرهنگ جغ
گل خیرولغتنامه دهخداگل خیرو. [ گ ُ ل ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) همان خطمی است . خطمی . (دهار). و رجوع به خیرو شود.