خیرخواهفرهنگ مترادف و متضادپاکطینت، خوشفطرت، خیر، خیراندیش، مشفق، مصلح، ناصح، نیکاندیش، مشفق، نیکخواه ≠ بدخواه
خیرخواهدیکشنری فارسی به انگلیسیcharitable, public-spirited, well-intentioned, well-meaning, well-wisher
خیرخواهلغتنامه دهخداخیرخواه . [ خ َ خوا / خا ] (نف مرکب ) نیکوخواه . (از آنندراج ) طالب و رغبت خوبی و نیکی . (ناظم الاطباء).
خیرخواهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ه، نیکوکار، خَیّر، مهربان، رئوف، مشفق، دوستدار، بخشنده، بامدارا، حساس، دلسوز پاکطینت، خوشفطرت مصلحتجو، مُصلح، نیکسگال، نیک اندیش، نا
نکوخواهلغتنامه دهخدانکوخواه . [ ن ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) خیرخواه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نیک اندیش . (ناظم الاطباء). خیراندیش . دوستدار. هوادار : فرازآمده بود مر شاه راکی نام
دوستلغتنامه دهخدادوست . (ص ، اِ) محب و یکدل و یکرنگ . (ناظم الاطباء) (برهان ). خیرخواه و یار و رفیق . (ناظم الاطباء). یار. (شرفنامه ٔ منیری ). مقابل دشمن و این ظاهراً در اصل دوس
چوپانلغتنامه دهخداچوپان . (اِخ ) (امیر...) از امرای بنام زمان سلطنت ابوسعید بهادرخان که خود و چهار پسرش دمشق خواجه ، تیمورتاش ، امیرحسن و امیرمحمود، مصدر مهمترین کارهای لشکری و ک
دلسوزلغتنامه دهخدادلسوز. [ دِ ] (نف مرکب ) دل سوزنده . آنکه دلش بر حال دیگران بسوزد. (آنندراج ). مشفق . مهربان . غمخوار. خیرخواه . خیراندیش . (ناظم الاطباء). تیماردار. مهربان . آ
دوستدارلغتنامه دهخدادوستدار. (نف مرکب ) دوستار. (ناظم الاطباء). محب و یکرنگ و یکدل و خواهان محبت و یکدلی . (از آنندراج ). محب . دوست دارنده . خیرخواه . خواستار. خواهان . ومق . ودود