خیرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. پررو، سرکش، گستاخ، لجوج ۲. پریشانخاطر، حیران، سرگشته، شگفتزده، مبهوت، متحیر، متعجب ۳. ترسان، متوحش ۴. ابله، احمق، نادان ≠ دانا ۵. باطل، بیهوده، عبث، هرز ۶. ت
خیرهلغتنامه دهخداخیره . [ ] (اِخ ) شهرکی است از توابع فارس : خیره و نیریز دو شهرک است و به خیره قلعه ای است بر کوه . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). خیره و نیریز دو شهرک اند و قلعه نیز
خیرهلغتنامه دهخداخیره . [ رَ / رِ ] (ص ) بدخواه . بداندیش . نابکار. (ناظم الاطباء). ستمگر. آزاردهنده : ای گمره خیره چون گرفتی گمراهتری دلیل و رهبر. ناصرخسرو. || سرکش . لجوج . بی
lurkدیکشنری انگلیسی به فارسیخیره شدن، در خفا انجام دادن، کمین کردن، در تکاپو بودن، در کمین شکار بودن، در انتظار فرصت بودن، دزدکی عمل کردن