خیرالطیورلغتنامه دهخداخیرالطیور. [ خ َ رُطْ طُ ] (ع اِ مرکب ) بهترین پرندگان . کنایه از پرنده ٔ خوش قدم و خوش فال است : ای کف تو جان جود رای تو صبح وجودبخت تو خیرالطیور خصم تو شرالدو
خیرالزیاراتلغتنامه دهخداخیرالزیارات . [ خ َ رُزْ زی ] (ع اِ مرکب ) بهترین زیارتها.- امثال :خیرالزیارات آنکه مزور بخانه نباشد .
تیهلغتنامه دهخداتیه . [ ت َی ْه ْ / تیه ْ ] (ع ص ، اِ) زمینی که در آن مردم گم شوند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بیابانی که رونده در آن هلاک شود. (آنندراج )
شرلغتنامه دهخداشر. [ ش َرر ] (ع اِ) نقیض خیر. اسمی است جامع رذایل و خطاها. ج ، شرور. بدی و فساد و ظلم . (از اقرب الموارد). بدی . مقابل خیر. (از منتهی الارب ). || بدی . زیان .
خیرالزیاراتلغتنامه دهخداخیرالزیارات . [ خ َ رُزْ زی ] (ع اِ مرکب ) بهترین زیارتها.- امثال :خیرالزیارات آنکه مزور بخانه نباشد .
اوسطلغتنامه دهخدااوسط. [ اَ س َ ](ع ص ) میانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). میانگی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ، ترتیب عادل ) (مهذب الاسماء).- اوسطالشی ٔ ؛ مابین دو کرانه ٔ آن .