خیال پختنلغتنامه دهخداخیال پختن . [ خ َ / خیا پ ُ ت َ ] (مص مرکب ) طمع و توقع داشتن .(ناظم الاطباء). || اندیشه های بیجا و بی فایده در ذهن خطور دادن . خیالهای بیجا در ذهن آوردن .
خیاللغتنامه دهخداخیال . [ خ َ ] (ع اِ) پندار. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). وهم . (ناظم الاطباء). ظن . (یادداشت مؤلف ). پندار و گمان . (از
خیاللغتنامه دهخداخیال . [ خ َی ْ یا ] (ع ص ) اسب سوار. سوار. فارس . راکب . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).
خیالفرهنگ مترادف و متضاد۱. توهم، گمان، وهم ۲. پندار، پنداشت، تخیل ۳. اندیشه، تصور، تفکر، فکر ۴. مخیله ۵. نقشه ۶. سودا، وسواس ۷. تصویر، تندیس، شبح ۸. قصد، آهنگ، عزم، تصمیم
سودا پختنفرهنگ مترادف و متضادخیالپردازی کردن، آرزوی دورودراز داشتن، خیال باطل داشتن، سودا پیمودن، اندیشه بیهودهدر سر پروردن، خیال پختن
خیال ساختنلغتنامه دهخداخیال ساختن . [ خ َ / خیا ت َ ] (مص مرکب ) خیال پروریدن . خیال پختن . اندیشه و توهم کردن . خیال کردن .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) شاه افغان درّانی ابدالی (از 1160 تا 1187 هَ . ق .). ابوالحسن گلستانه در مجمل التواریخ آرد: احمدخان ولد زمان خان ابدالی سدوزه ای قبل از ا
سودا پختنلغتنامه دهخداسودا پختن . [ س َ / سُو پ ُ ت َ ] (مص مرکب ) اندیشه و خیال خام کردن . آرزوی دور و درازو خیال باطل کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : جانم از پختن سودای وصال تو بسوخت
سودا داشتنلغتنامه دهخداسودا داشتن . [ س َ / سُو ت َ ] (مص مرکب ) اندیشه و خیال کسی یاچیزی را داشتن . خواستار و خواهان بودن : هرکه سودای تو دارد چه غم از سود و زیانش نگران تو چه اندیشه